باران که می سیلد جوی می رودد دریا می موجاند.
در گالری ِ نقاشی آب رنگ رنگ
برصورت پاشید و ُ
تابلوی ِ مونالیزا لبخند نمی زند
چقدر جعلی لبش نقاشی شده
که چیزی نمی تواند بخورد و ُ
قاب به هم می ریزد و ُ
درتوالت ِ زنانه آینه که نباشد
خط ِ لب ِ مونا لیزا
روی ِ یقه ی ِ پیراهن ِ مردانه برق رفته بود
که چقدر تابلوی ِ مریم ِ (ع) رافایل شده ای
با چشمی که لنز ، زیبایی ِ شرقی اش را رنگ زده و ُ
لیلی ِ بیا بان ِ بنی عامر در هاید پارک ِ لندن
بستنی برای ِ دندان ضرر دارد
که چیپس ِ فلفلی با ماست ِ موسیر و ُ
استکان ِ چای خالی می شود
کشتی دراسکله پهلو گرفته و ُ
موهایت باد را می رقصاند
تا کلبه ی ِ میان ِ بوته های ِ چای
با دامن ِ چین دار ِ قاسم آبادی
شاید پیر مردی که چپق می کشد
از سبک های ِ عصر ِگوتیک
و معنویت ِ امام زاده ی ِ پایین ِ کوه
گالری را به خیابان وصل کند
که باران بوی ِ خاک می دهد
_:«بیا زیر چتر کسی ما را نمی شناسد »
که توپ ِ ناپلیون در واترلو ترکید و ُ
داور ناچار سوت پایان کشید.
29/4/1384_نوشهر_مازندران
سلام اسم وبلاگت خیلی قشنگه وبلاگتم ههمینطور موفق باشی
سلام آقای علیپور عزیزم...خیلی خیلی قشنگ بوددد
از سبک های ِ عصر ِگوتیک
و معنویت ِ امام زاده ی ِ پایین ِ کوه
گالری را به خیابان وصل کند ...
فضای بکری تو ذهنم نقش بست..کلیسا های پاریس با معماری گوتیک رو با امامزاده ی پایین کوه ترسیم کردی
واقعا جالب بود برای من یکی !
و گفتی که همه چی تغییر کرده خود ادم ها هم مصنوعی شدن چه برسه دیگه خلقت ما ادما
دردناکه خیلییی!
خودکار کم رنگ به رنگ آبی ی آب ها و آرامش - رنگ خرد زنانه - رنگ آبی ی مریم مادر مسیح - رنگ جام مقدس که از درون آبی شد به سراغم می آئید و به این خانه دعوتم می کنید. این است که با تمام تنگی وقت به شما سلام می گویم
همیشه سرشار از شعر باشید و مهر
سلام دوست عزیز
شعری تاثیر گذار و خردمندانه از شما خواندم و درگیر تصاویر بکرش شدم. پیروز باشید.
شاعران پر تلاش را ارج می نهم و شما یکی از شاعران پر تلاشید.
همچنان باشید و همچنان.
سلام عزیز

موهایت باد را می رقصاند
تا کلبه ی ِ میان ِ بوته های ِ چای
با دامن ِ چین دار ِ قاسم آبادی
درود بر تو
سلام برزوی عزیز
شعرت را خواندم
در برخورد با آثاری که شاعر خود را وامدار دایره ی واژگانی خود می داند نمی شود شعر را به روایت معنا خواند و لذت زیستی آن را تجربه کرد .
درود برزو
خوشحالم که حضور شما را بار دیگر چنین پر بار می بینم.به امید دیدارهای بعدی
پویا بمانی رفیقم !
......................
متن کامل و بی سانسور زوزه - اثر بلند آوازه ی شاعر بزرگ آمریکایی - الن گینزبرگ - برگردان فارسی از مهرداد فلاح و فرید قدمی
..
..
..
آن ها که سفر به دِنوِر کردند
مردند توی دنور
به دنور برگشتند
سراسر دنور را گشتند
انتظار عبث کشیدند توی دنور
غرقه در بحر فکر و ۥ از همان جا
به جست وۥ جوی زمان رفتند یکه وۥ تنها
و حالا دلِ دنور تنگِ قهرمان هاش شده ...!
سلام دوست!
شعر جدیدت رو خوندم ولی اجازه بده دفعه ی دیگه نظرم رو بنویسم. دارم شام درست می کنم.
سلام
ممنون از دعوت
شعرت را خواندم...به نظرم متنی معطوف به کنایه بوده
شاد باشی
سلام .....توپ ِ ناپلیون در واترلو ترکید و ُ
داور ناچار سوت پایان کشید.
شعر را بارها خواندم چیزی که در نگاه اول به نظر می رسد تصاویری ست که به سرعت از برابر دیگان مخاطب رد می شود البته باید خاطر نشان بکنم کشف های نابی در کلیت اثر صورت گرفته اما این فرایند و ارجاعات بینا متنی ذهن را آسوده نمی گذارد و باید تامل بیشتری کرد.
سلام دوست قدیمی .
خوشحالم که بعداز مدتها بروز میبینمت . شعرت را خواندم . سطربه سطر. لذت بردم اما آشفته تر از آنم که چیزی بنویسم . شعرت نیازمند بیشتر وبیشتر خوانده شدن است و تمرکزی عمیق که من اینروزها فاقد آنم . امیدوارم در دعوت بعدی روبراه تر باشم . باز هم تبریک بخاطر شکستن سکوت طولانی ات .
درود جناب علیپور عزیز
چه حس شیرینی داشت بعد از مدتها از قلم آشنای شما خواندن !تصویر، تصویر ،تصویر ...وجه مشخصه همه آثار شما!
ولی این یکی دیدنی تر بود:
شاید پیر مردی که چپق می کشد
از سبک های ِ عصر ِگوتیک
و معنویت ِ امام زاده ی ِ پایین ِ کوه
گالری را به خیابان وصل کند ...
بسیار دوست داشتم این سطور را...سپاس از دعوت
سلام رفیق
کار
زبان نوعی داشت هرچند نیمه ی اول برام سنگین بود اما از بند دوم کار خیلی خوشم اومد:
موهایت باد را می رقصاند
تا کلبه ی ِ میان ِ بوته های ِ چای
با دامن ِ چین دار ِ قاسم آبادی
شاید پیر مردی که چپق می کشد
از سبک های ِ عصر ِگوتیک
و معنویت ِ امام زاده ی ِ پایین ِ کوه
گالری را به خیابان وصل کند
که باران بوی ِ خاک می دهد
سلام برزو علیپور......با شعر به روزم دوست عزیز/
با دامن چین دار قاسم آبادی
سلام شعرتون را خوندم
ممنون از دعوتتون
الان نمیتونم نظر بدم خیلی سرم شلوغه شاید بعدا بهتون سر زدم
سلام
سورنا به روز است
.
.
وسط حرفهایم جایی است که می توانی بپری - اتانازی ؟
رگم آماس می کند از این همه تیغ...می دانم
آن روز ....
تو با عقل بز و هیکل آدم ات اسطوره شده ای در یونان
من مرتاضی شده ام که شهادت می دهد : دوستت ندارم .... نداشتم .
بر گرد به صحنه ای از زمین که به خاک داده من را
می روم
اما به اندازه یک آدم زمین نباش که با همه بگردی ..
.
.
و حرفهایی برای خواندن در ادامه ی مطلب ...
منتظر نقد ارزشمندتان هستم .
با احترام - لیلا حکمت نیا
سلام جناب علیپور نازنین
خدااای من باز هم تشنگی ام را با شعرهای زیبا و اندیشمندانه ی شما رفع می کنم عطش خوانش
اینهمه واژه های جاندار و معناگرا بی تابم کرده بود
سیراب شاعرانگی شدن لذتی بس گوارا دارد
دیدن گالری تصاویر شما جدا دلچسب و دیدنی ست
شما هنوز و تا همیشه شاعری نازنین و خوش ذوق هستید
لذت بردم و نفسی عمیق کشیدم
باشید همیشه
سلام عمو!
ممنون که بهم سر زدی. تولد نازنین جون همیشه یادم می مونه. مطمئن باش.سلام منو به نازنیم برسون و بهش بگو مشتاق دیدارشم و از دور می بوسمش.
سلام آقای علیپور
اتفاقا موقع آمدن دوستان گفتند که شما سلطانیه هستید.
ولی من فقط ۳ -۴ ساعت زنجان بودم و بعد از جشنواره برگشتم تهران .
امیدوارم در فرصتی دیگر ....
ممنونم از لطفتان .
منتظر نقد هستم .
با احترام
سلام. زیبا بود.خواندم و لذت بردم
مانا باشی و شاعر بمانی
به من سر بزنید. منتظرم
تقریبن دو هفته می شود که حسابی گرفتارم.امروز اولین روزی ست که بعد از پست جدید موفق شده ام صدای مهرآمیز دوستان را بشنوم و به کامنت آنان پاسخ بگویم.به هر حال دیرکرد مرا ببخش.
از لطف بی شائبه ی شما ممنونم.به امید دیدارهای بعدی
سلام
ممنون از آمدنتان
شعرتان را خواندم
گمان می کنم دیگر زمان ساختن افعال جعلی مانند می سیلد به سر آمده سا
آن هم به گونه ای که هیچ منطق خاصی را در اثر برجسته نمی کند
و آوردن این همه نام خاص چه دلیلی می تواند داشته باشد تا زمانی که ارجاع خاصی را در پی ندارد؟
پایدار باشید
سلام دوست عزیز
خیلی زیبا بود...
به دفتر خاطرات منم سری بزنید
که باران بوی خاک می دهد ... پایا بمانی رفیق!
ای امان از "زووووووووووووووووووووووووووووووووووووزه" !
..
..
..
این خیلی خوب است که یکی "کار"ی کند و طبق روال جاری در حیات این ملتِِ دیرینه سال ، دیگران بیایند و بکوشند این کار را "خراب" کنند و در این "کار" ، رازی نهفته است که انگاری "انسان" را فاش می کند ؛ این میل به ساختن و خراب کردن ِ مدام که با آدمی بوده است و خواهد ماند هماره ! و من این کودکی ِ وحشی را که کشنده و زایاست ، دوست دارم ترسان ... حکایت برگردان "زوزه" ی گینزبرگ ، توسط من و فرید قدمی ، البته که هم چون هر امر دیگری ، مسبوق به سابقه ای ست ...
سلام جناب علی پور
اندیشمندی کار قابل تحسین است و همین طور تلفیق مکان ها که در سایه ارجاعات بیرون متن تامل بیشتری را می طلبند.
موفق باشید.
سلام اقای علی پور
ممنونم از حضور گرم و بی نقدتان
موفق باشید
تا بعددددددددد
سلام
بهرحال مهم این است که برگشته اید .
1. خیلی خوشحالم که برگشتید . پارسال خیلی آمدم و کامنت گذاشتم ولی خبری از تان نبود . راستش کمی نگران هم شده بودم .
2. من هم سعی دارم برگردم و چیزک هایی بنویسم خیلی از فضا دور شده ام . از حضور تان و کامنت های تان ممنونم .
3. شعرتان را خواندم اما نه با فرصت کافی . دوباره بر می گردم و عمیق تر می خوانم
سلام
با خبرٍ
حضور استاد یهمنی و استاد محمدرضا عبدالملکیان به همراه اعضای دفتر شعر جوان در زنجان ...
و
یا خنده می نویسم و یا گریه می کنم
از حال و روز شاعری ام باخبر شده
بروزم
درود
نشست ادبی با حضور منتقد و شاعر معاصر علی باباچاهی
به همراه شعر خوانی و گپ و گفت
از تمامی شاعران و علاقه مندان دعوت به حضور می شود
زمان : پنج شنبه ۲۲ مهرماه ۸۹
مکان : مازندران، نوشهر، سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد
قربان شما جناب علی پور نازنین
برای ما هم جای خوشحالی دیدنتون
سلام
شعراتو دوست داشتم
در پناه مهر
درود....چه زیبا بود تابلوی قرن حاضرتان....حوالی ما هم سری بزنید...سبز باشید واهورایی....
سلام گاهی وکیل ها هم شاعر می شوند لذت بردم جوان. موفق باشی ونویسا.باز
با سلام
درود پست های قبلی هم خواندم
در انتظار راهنمایی شما هستم
سپاس
نمایشگاه مجسمه های محمد تقی صداقتی
مکان : بابل.کمربندی شرقی، خیابان انتقال خون، بعد از پل ، کوچه سمت راست، نگارخانه ی مولائیان
زمان افتتاحیه : چهارشنبه ۲۸ مهر ماه ، ساعت چهار عصر
ساعات بازدید: ۱۰ الی ۱۲ و ۱۶ الی ۲۰
از تاریخ ۲۸ مهر ماه تا ۳۰ مهر ماه
سلام
شعرتان را خواندم . پل های تداعی تان مثل همیشه دلچسب و گرم است . اماحس کردم شعر منسجم نشده به اندازه کافی .
کمی به روز شده ام .
کاری که همایش نوشهر خوندید ، زیبا بود.
ممنونمـ.
از حضور گرم و مستمرتان تشکر گرمی دارم.
مستدام باشید!
از لطف بی پایان شما سپاسگزارم و البته از دیرکرد خود عذرخواهی می کنم.چند روزی بود که سیستم ما دچار ضعف اکوسیستم شده بود (!!) و من نمی توانستم جواب لطف و عنایت شما دوستان را بدهم.به هر حال اکنون که این فرصت دست داده است بسیار خوشحالم و در ضمن باید بگویم که من هم با نامگذاری برای شعر مخالفم و حتا اگر دقت کرده باشید در کتاب هایم برای شعرهایم نام نگذاشته ام و فقط با شماره آنها را تفکیک کرده ام.اینجا هم برای شعرم نام نگذاشته ام بلکه فقط سه چهار کلمه ی اول شعر را به عنوان عاملی برای تفکیک انتخاب کرده ام. باز هم از شما ممنون.
سلام دوست گرامی
با آرزوی بهترینها برایتان در انتظار حضور شمایم.
سلام
از کجا معلوم زیر چتر کسی مارو نشناسه؟!
من هم به روزم...
باسلام و احترام
به روزم و منتظر نگاه پرحرف شما
هفت آبان ....و تیرداد نصری ........./
(ای اسماعیل بلند نشو از رختخوابت...
ای همسن شاه ،معاصر اختناق ،شهروند شکنجه ،ای گنجشک دربدر در خانه های اجاره ای ،ای پسر واقعی ابراهیم و نیما با هم ...) (براهنی )
سلام
با یادبودی به مناسبت سومین سالروز درگذشت زنده یاد تیرداد نصری به روزم.
پس حتما چتر شما با چتر من فرق می کنه
آخه من رفتم زیر چتر...بعد یه کاری کردم که فکر کردم هیچکی من و نمیبینه! اما دیدن!!!!
شاید : چتر هم، چترهای قدیم!!!
سلام
حوا با پستی تازه به روز شد و منتظر نظرات ارزشمندتان هستم
تا بعدددددددد
من شما و شعرها و دیدگاه هایت را دوست دارم
و همیشه به یادت خواهم بود.
زیرا یکی از خردورزان این دوره ای